تبليغاتX
کلبه آرزوها - چشمهای خیس

کلبه آرزوها

داستان کوتاه

چشمهای خیس من این چشمه های غم دیونه تواند,

ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو

,حرفی بزن گلم من کم تحملم,با گریه های تو روزهای شادمواز یاد میبرم

,ولی چه فایده,میترسم عاقبت از یاد تو برم

,کم گریه کن گلم من کم تحملم

,تنها ترین من تنها نزار منو تنها سفر نکن این دل ششکسته از یاد رفترو دیونه تر نکن

,با من بمون گلم من کم تحملم

,این چشمهای خیس این چشمه های غم با گریه زیاد با خنده های کم

,انگار تا ابد با این بهونه هاجای من و تو دیونه خونه هاست

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت19:3توسط رسول | |