تبليغاتX
کلبه آرزوها

کلبه آرزوها

داستان کوتاه

روزی که حميد از من خواستگاری کرد با شادی و شعف و با سراسيمگی آن را پذيرفتم. یافتن همسری مانند حميد با شرايط او شانسی بود که هميشه به سراغ من نمي آمد و من جزو معدود دخترانی بودم که توانسته بودم همسر پاک و نجيبی مانند حميد را پيدا کنم.

"حميد مرد زندگي است و میتواند در سخت ترين شرايط زندگی همدم و همراه خوبی برای سفر زندگی باشد!" اين عين جمله‌ای بود که پدرم بعد از چند روز تحقيق در مورد حميد به من و مادرم گفت . بالاخره با توافق جمعی و با رعايت تمام آداب و  رسوم سنتی من و حميد به عقد يکديگر در آمديم و زندگی مشترک خود را شروع کرديم . حميد با من بسيار محبت آميز رفتار می کرد و هر وقت مرا صدا می زد از القاب " نازنين " و " جانم " و " عزيزم " و " عشقم " و … استفاده می کرد و تمام سعی خود را به کار می برد که در حد وسع و توان خود همه خواهشهای مرا بر آورده سازد . همان ماههای اول ازدواج نيمه شب يکی از روزهای تعطيل از او شيرينی تازه خواستم و حميد تمام شهر را زير و رو کرد و حتی يکی از دوستان قنادش را از خواب بيدار کرد ودر عرض چند ساعت تازه ترين شيرينی قابل تصور را فراهم ساخت .

حميد به راستی عاشق و شيفته من بود و من از اينکه توانسته بودم به راحتی و بدون هيچ زحمتی چنين شيفته شوريده ای را به عنوان همسر انتخاب کنم در پوست خود نمی گنجيدم . هر شب که از سر کار به منزل برمی گشت برای آنکه مطمئن شوم هنوز عاشق من است و دوستم دارد او را امتحان می کردم . یک روز از او می خواستم ظرفهای نشسته شب گذشته را بشويد و روز ديگر از او می خواستم که مرا به گرانترين رستوران شهر ببرد . روز ديگر از او تقاضا می کردم که کار خود را نيمه رها کرده و مرخصی نصف روز بگيرد و خودش را به مهمانی یکی از دوستان من برساند و روز ديگر خودم را به مريضی میزدم واز او میخواستم در منزل بماند و مواظب من باشد .

حميد همه اين کارها را بدون هيچ اعتراضی انجام می داد . او آنقدر مطيع و رام بود که کم کم یادم رفت حميد به عنوان یک انسان بالقوه می تواند وحشی و بی رحم هم باشد . حتی یک روز در یک جمع فاميلی نتوانستم فکر درونم را پنهان کنم و در حضور جمع با خنده گفتم که " حميد خر خودم است و هر چه بگويم گوش می کند . "

صورت سرخ و چشمان شرمنده حميد نشان داد که او از اين جمله من ناراحت شده است اما با همه اينها هيچ نگفت و بلا فاصله با مهارت مسير صحبت را عوض کرد .

شب که منزل خود برگشتيم حميد در اعتراض به حرف من جمله ای گفت که آن شب درست و حسابی معنايش را نفهميدم ولی به هر حال با معذرت خواهی وگفتن اينکه یک شوخی ساده بود قضيه را به فراموشی سپردم . آن شب حميد گفت : " عشق موجود حساسی است واز اينکه کسی به او شک گند و مهمتر از اينکه کسی او راامتحان کند بدش می آيد . "

کم کم اين فکر به مخيله ام افتاد که حميد در عشق و مهمتر از همه در زندگی موجودی بی عرضه و بی خاصيت است ومن موجودی بسيار برتر و والاتر از او هستم . حتی گاهی اوقات به اين فکر می افتادم که شايد اگر کمی دندان وی جگر می گذاشتم و به حميد " بله " نمی گفتم حتما مرد بهتری نصيبم می شد و زندگی باشکوهتری داشتم . احساس قربانی بودن و حيف بودن به تدريج بر من قالب شد و کار به جايی رسيد که هر چه حميد بيشتر نازم را می کشيد و بيشتر برای برآوردن آرزوهايم تلاش می کرد در نظرم خوارتر و حقيرتر می شد . کار به جايی رسيد که ديگر صبحها برای بدرقه اش از خواب بيدار نمی شدم وشبها برايش شام نمی پختم و به او دستور می دادم که از رستوران سفارش شام دهد .

حميد همه اين بی احترامی ها و بی حرمتی ها را تحمل می کرد و هنوز هم قربان صدقه ام می رفت . بخصوص در کنار فاميل مرا در کنارم می نشاند و به ظاهر چنان می نمود که از من حساب می برد . همه زنها و دختر های فاميل به اين عشق شور انگيز حميد غبطه می خوردند و من مغرورتر از هميشه او را از خود می راندم و با لحنی ناخوش آيند در مقابل جمع با او سخن می گفتم .

بالاخره من باردار شدم و يک دختر و پسر دوقلو به دنيا آوردم . دخترک شباهت عجيبی به حميد و پسرک شباهت غريبی به من داشت . دوران بار داری ودو سال بعد از آن هيکل و اندام مرا به کلی تغيير داد و چهار چوب بدن من ديگر آن ظرافت وجذابيت زمان دختری را از دست داده بود و من فقط حميد را مسبب اين اتفاقات میدانستم . به هر حال اگر حميد به خواستگاريم نمی آمد من می توانستم مدت بيشتری زيبايی و جذابيت زمان جوانی را حفظ کنم .

ورود بچه ها به زندگی ما رنگ و روی ديگری داد. حميد هر دو فرزندش را به شدت دوست داشت ولی بی اختيار برای دخترک نگران تر بود. روزی دليل اين نگرانی را از حميد پرسيدم و او بالبخند تلخی گفت: "تربيت دختر مهمتر از پسر است و دختران آسيب پذيرتر از پسران هستند."

اما من اين توضيح را قبول نکردم و گفتم که دليل اين محبت بيش از اندازه شباهت بيش از اندازه دخترک به اوست . بعد برايش گفتم که فکر نمی کرد که از بطن زن والا و برجسته ای مانند من صاحب فرزندی شبيه خودش شود . حميد مدتها به اين جمله من خنديد ولی با اين همه ذره ای از حالت تسليم و عشق بی قيد وشرطش نسبت به من کم نشده بود . هرچه شوريدگی و شور و عشق حميد نسبت به من و بچه هايش بيشتر می شد جسارت وزياده روی من در امتحان گرفتن از عشق حميد بيشتر می شد . ديگر مطمئن بودم که حميد به خاطر بچه ها هم که شده مرا رها نخواهد کرد . شعاع بی حرمتی ها و بی احترامی هايم را نسبت به عشق و شوريدگی اش بيشتر کردم و وقتی او در مقابل بی اعتنائی ها و بی حرمتی های من سکوت می کرد و کوتاه می آمد احساس قدرت و بزرگی می کردم و حس قربانی شدن در من بيشتر تقويت می شد.

اما همه اين تصورات در یک مهمانی خانوادگی ناگهان به باد رفت و من در آن شب به جنبه ای از شخصيت حميد روبرو شدم که هرگز فکر نمی کردم در وجودش باشد . پسر عموِيم بعد از مدتها از خارج بازگشته بود و همه فاميل به مناسبت بازگشت او به کشور در مهمانی باشکوهی شرکت کرده بودند . من به اصرار از حميد خواستم تا هديه ای گرانقيمت تهيه کند و بعد در حالی که هر دو بچه را در آغوش او انداخته بودم او را در مجلس به حال خود رها کردم و مانند دختران مجرد به سراغ پسر عمو رفتم و از او خواستم تا از خارج و آينده اش در کشور صحبت کند . در حال صحبتها ودر حالی که حميد در اتاق برای آرام کردن بچه ها راه می‌رفت پسر عمو با لبخندی که معمولا خارج رفته ها دارند با اشاره به من گفت که : " اگر دختر عمو ازدواج نمی‌کرد حتما از او خواستگاری می‌کردم وزندگی با شکوهی را با او شروع می‌کردم."

بدون توجه به اين که چقدر جمله من می تواند زشت و تکان دهنده باشد بلافاصله پاسخ دادم: " افسوس که دير شد و من گرفتار موجود بی عرضه ای مثل حميد شدم . چه کنم که دوتا بچه دارم."

جمله ي من آن قدر بی‌شرمانه و توهين آميز بود که سکوتی سهمگين بر مجلس حاکم شد و همه نگاهها به سوی حميد برگشت . حميد مردی که هميشه برای من سمبول بی‌عرضگی و تسليم بود ناگهان چهره اش دگرگون شد. شانه‌هايش به سمت عقب رفت سر اش را بلند کرد وبا نگاهی که ديگر آن نگاه حميد عاشق و شوريده نبودخطاب به من گفت : " هنوز دير نشده نکبت خانم ! تو از الان آزادی تا هر غلطی که می خواهی بکنی ! نگران بچه ها هم نباش چون ديگر آنها متعلق به تو نيستند ! "

+نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت1:52توسط رسول | |

سلام به همه دوستان خودم .امروز بعد از مدتها دوری امدم.این بار چندتا عکس جالب و قشنگ گذاشتم امید وارم که خوشتون بیاد.نظر یادتون نره


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت4:4توسط رسول | |

مي خواهم برايت مرهمي باشم !  براي آن نگاه خسته اي که مي دانم

 اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم !  براي آن

دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت را در دست هاي

آسمان بگذارم  تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد !

من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند

يک مرهم است

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت9:39توسط رسول | |

 بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
اَلّلهُمَّ کُلِّ وَلِّيِکْ اَلْحُجَةِ بْنِ الْحَسَنْ صَلَواتُکَ عَلَيْه وَ عَلي آبائِهْ فِي هذِهِ ساعَةِ وَ فِي کُلِ ساعَةْ وَلِياً وَ حافِظا وَ قاعِداً وَ نَاصِرا وَ دَليلاً وَ عَيْنا حَتّي تُسْک‍ِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتَعَهُ فِيها طَويلا.

وقتي بهار با سپيدي شکوفه‏هايش از دريچه‏ي چشمانم سرک مي‏کشد،

موج اشکي فرو خفته، از درون سينه‏ي تنگم به ديواره‏ي دل مي‏کوبد و تو را مي‏جويد.
بهار زيباست، لطيف و دوست داشتني است،

         اما بي‏تو اي زيباترين! اي لطيف‏ترين! اي بهار جان و اي طراوت بهاران!

هيچ زيبايي، دلم را بر نمي‏انگيزد؛ که دل در فراق تو سوخته دارم و نگاه در راه تو دوخته.
                             اي بهاري‏ترين فصل‏ها!  اي سبزترين بهاران!

دور از نگاه مهربان تو، دور از عنايت رحيمانه‏ي تو و دور از سرانگشت لطف تو، خزانيم و سرد، خشکيم و عطشناک. فراق تو برف سپيد کهولت بر چهره‏مان مي‏نشاند.

 بيا که با تو بهاري شويم، بروييم و بيدار گرديم؛ که روييدن، تنها به زلال عشق تو معنا مي‏يابد و باقي روييدن‏ها، ماندن است و پژمردن.


بهار مي‏آيد، بهار سبز حقيقت، بهار پاک‏ترين دل‏هاي آسماني، بهاري‏ترين بهار تاريخ، به خداي آسمان و زمين قسم که حقيقت دارد. [1]  بهار مي‏آيد و خدا زمين مرده را باز زنده مي‏کند [2]  شايد فردا و شايد فردايي ديگر، آنچه حق است وعده‏ي خداست که بهار مي‏آيد [3] 

چه باشم وچه نباشم،بهاردرراه است 
بهار، همنفس ذوالفقار در راه است

نگاه منتظران، عاشقانه ميخواند 
که آفتاب شب انتظار در راه است

به جاده هاي کسالت،به جاده هاي تهي 
خبر دهيد که آن تکسواردرراه است

کسي که با نفس آفتابي اش دارد 
سر شکستن شبهاي تار،درراه است

کدام جمعه؟ندانسته ام،ولي پيداست 
که آن وديعه ي پروردگاردرراه است

دلم خوش است ميان شکنجه ي پاييز 
چه باشم وچه نباشم، بهاردرراه است

 

 براي آمدن بهار، براي ديدن سبزترين روز هستي، براي حس کردن زلال‏ترين وجود عالم خلقت، بايد رشته‏ي انتظار را از صميم قلب تا اوج آسمان اجابت بگشاييم.

بايد به تضرع و تمنا بخواهيم که بهار بيايد، بخواهيم که ظلمت و سرماي زمستان غيبت به سر آيد. بايد ظهور بهار را انتظار بکشيم.  

 آن قدر چشم بر آسمان تمنا بدوزيم تا نسيم حضورش را حس کنيم و در پرنيان دلپذير نگاهش، وجود را سبز ببينيم.

آنچه حق است، وعده‏ي خداست که مهدي موعود مي‏آيد و آنچه بر ماست، آراستن جان ناقابل است تا لايق درگاه دوست گردد.

گر نثار قدم يار گرامي‏نکنم 

 
گوهر جان به چه کار دگرم بازآيد
 

 

اي زنده‏ترين روح حيات! اي شاداب‏ترين بهار هستي!

چشمانمان منتظر آمدنت می مانند  ....

فرا رسیدن سالروز میلاد آخرین ذخیره هستی حضرت بقیة الله اعظم روحی فداک مبارک باد

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت15:0توسط رسول | |


وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم
ــ از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي
ــ از تنهايي ؟ گفتي : همزباني
ــ از محبت ؟ : عشق
ــ از دوستي ؟ : صداقت
ــ از بهار ؟ : طراوت
ــ از سفر ؟ : انتظار
ــ از جدايي ؟؟؟ : ....

باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت .
به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ...
تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من مي ميرم


يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره . يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو چون شايد ديگه هيچكس مثل اون دوستمون نداشته باشه ...


+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت10:41توسط رسول | |

اي دوست دلت هميشه زندان من است

                  آتشكده عشق تو از آن من است

                            آن روز كه لحظه وداع من و توست

                                         آن شوم ترين لحظه پايان من است


تو که خوشحالی دلم را شکستی بدان ای بیچاره کور،

            آن چه را که شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی



+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت4:38توسط رسول | |

سلام به خدمت دوستان گلم.

ببخشید یه مدتی نبودم .اما دوباره برگشتم.

راستش رو بخواین وبلاگ خودمو هک کردن و منم درگیر باز پس گرفتنش بودم و موفق هم شدم .

الان هم دوباره امدم برای جبران .

واین بار براتون یه پست ویژه از جدیدترین اس ام اس ها رو اوردم .

سه چیزه که آدم هیچ وقت از دیدنش سیر نمی شه .
۱. جاده 
۲. دریا
۳. آسمون

الهی جاده ی زندگیت هموار
آسمون چشمات صاف
و دریای دلت همیشه آروم و زلال باشه ، تا هیچ وقت از دنیا خسته نشی ...

                                                                                                  


3
chize ke adam az didanesh sir nemishe
1.
jade
2.
darya
3.
asemoon

elahi jade zendegit hamvar
asemoone cheshat saf
va daryaye delet hamishe aroomo zolal bashe, ta hich vaght az donya khaste nashi

 

با ادامه مطلب همراه شوید.

 


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت20:39توسط رسول | |

سلام دوستان.

تا به حال به فکر کسب در امد از طریق وبلاگتون افتادید؟

من خیلی وقته دارم روی این موضوع کار میکنم و سایتهای ارایه دهنده تبلیغ بسیاری را امتحان

کردم . اما چند روزیه که یه سایت ایرانی پیدا کردم که امکانات جالبی داره و پورسانت مناسبی هم میده.

به این صورت که شما اول عضو میشین و یک تبلیغ از این سایت را در وبلاگ خود قرار میدین و

اولین کلیک رو خودتون روش میکنید . از این به بعد هر کسی که روی تبلیغات کلیک کنه ۵۰ تومن

به شما داده میشه.

همچنین میتونید زیر مجموعه برای خودتون درست کنید و برای هر نفر ۱۰۰ تومن دریافت کنید.

به طور خلاصه در امد ماهیانه شما حداقل ۲۰ هزار تومن تضمین شده و حداکثرش هم بستگی

به فعالیت خودتون داره.

اگر عابر بانک ندارید فعلا عضو بشین تا وقتی که باورتون شد عابر بانک بگیرید و شماره حسابش رو

بدین تا براتون حقوق واریز کنن.

برای عضویت روی لینک تبلیغاتی بالا کلیک کنید.

برای اطلاعات بیشتر اینجا واینستا برو سریع عضو شو.

قول میدم ضرر نمیکنید .

همه چیز رایگانه و نیاز به هیچ هزینه ایی نیست .

وقتی خودتون عضو بشین متوجه مزایای ویژه این سایت میشین.

 

+نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت16:19توسط رسول | |

با ادامه مطلب همراه شوید.


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت22:53توسط رسول | |

شش سال اوّل زندگی:

• گريه نکن
• شيطونی نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پی‌پی نکن
• مامانت رو اذيّت نکن
• روی ديوار نقاشی نکن
• انگشتت رو تو پريز برق نکن
• دمپايی بابا رو پات نکن
• به خورشيد نگاه نکن
• شبها تو جات جيش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسر بی‌تربيته بازی نکن
• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن
• زير دامن دختر شمسی خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

 

۲- دوره ي دبستان:

• موقع رفتن به مدرسه دير نکن
• پات رو تو جاميزی نکن
• ورقهای دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
• تخته پاک‌کن رو خيس نکن
• حياط مدرسه رو کثيف نکن
• با دخترها شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن
• دست تو کيف بغل دستيت نکن
• تخته‌سياه رو خط‌خطی نکن
• گچ رو پرت نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچ‌پچ نکن
• ATARI بازی نکن

 

 

 

۳- دوره ي راهنمايی:

• ترقّه بازی نکن
• SEGA بازی نکن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
• تو کوچه فوتبال بازی نکن
• دست تو جيبت نکن
• با مامانت کل‌کل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روی ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن

 

 

 

۴- دوره ي دبيرستان:

• با کامپيوتر بازی نکن
• تو حموم معطّل نکن
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواری نکن
• عصرها دير نکن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
• تو خيابون دنبال دخترها نکن
• مردم‌آزاری نکن
• نصف شب سرو صدا نکن 
• چشم‌چرونی نکن

 

 

 

۵- دوره ي دانشگاه:

• رشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن
• ۲۴ ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غيبت نکن
• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• خيابون‌ها رو متر نکن
• تو سياست دخالت نکن
• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
• شب برای شام دير نکن
• با مأمور پليس کل‌کل نکن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
• موبايلت رو Reject نکن
• حذف پزشکی نکن
• آستين کوتاه تنت نکن
• همه رو دودره نکن

 

 

 

۶- دوره ي سربازی:

• موهات رو بلند نکن
• روت رو زياد نکن
• از اوامر سرپيچی نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخی نکن
• غيبت نکن
• به آينده فکر نکن
• درگيری ايجاد نکن
• به فرمانده بی‌احترامی نکن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فکر نکن
• با رئيس عقيدتی جرّ و بحث نکن
• اعتراض نکن
• از تلف شدن وقتت ناله نکن
• از آشپزخونه دزدی نکن

 

 

 

۷- دوره ي شوهر بودن:

• با زنت شوخی نکن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نکن
• به زنت خيانت نکن
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن
• به زنهای ديگه نگاه نکن
• موبايلت رو قايم نکن
• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
• پولت رو خرج دوستات نکن
• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
• غير از زندگی مشترک به هيچ چيز فکر نکن
• ريسک نکن
• بدون اجازهء زنت هيچ کاری نکن

 

 

 

۸- دوره ي پدر بودن:

• بچّه رو تنبيه نکن
• به بچّه بی‌توجّهی نکن
• بچّه‌ت رو با بچّه‌های ديگه مقايسه نکن
• به بچّه توهين نکن
• بچّه رو از بازی منع نکن
• بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشويق نکن
• با بچّه کل‌کل نکن
• بچّه رو محدود نکن
• به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن
• بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن
• آزادی بچّه رو محدود نکن
• به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن
• از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن

 

 

 

۹- دوره ي پيری:

• برای بچّه‌هات مزاحمت ايجاد نکن
• نوه‌هات رو لوس نکن
• با پيرزن‌های ديگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• پولت رو خرج نکن
• هوس جوونی نکن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن
• با زنت بی‌وفايی نکن
• از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضايتی نکن
• لباس شاد تنت نکن
• تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کی رسيدی، نصيحت نکن
• به آينده فکر نکن

 

 

 

۱۰- دوره ي پس از مرگ !

• حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت می‌خواد بکن...
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...ولی فقط با روح شمسی خانوم کاری نکن

+نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت6:44توسط رسول | |

ایران کشور عجیبیه.میپرسید چرا؟ به این دلیل که:

 

۱- ایران تنها کشوری است که در آن سیاستمداران کار اقتصادی می کنند، شرکتهای اقتصادی کار سیاسی می کنند و نیروهای نظامی کار تولیدی می کنند!؟!

۲- یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت و یکی از بزرگترین واردکنندگان بنزین هستیم.

۳- با اسرائیل دشمن هستیم ، اما نزدیکترین دوستمان رئیس جمهور ونزوئلا با چند میلیارد دلار قرار داد نظامی ، یکی از نزدیکترین دوستان اسرائیل به شمار می آید!؟

۴- برای مسلمانان لبنان خودمان را هلاک می کنیم ، پول می فرستیم،دعا حواله می کنیم . اما هیچ خبری از مسلمانان چچن نمی گیریم.

۵- از هر 1000 مفسد اقتصادی یکی و از هر 1000 فعال سیاسی 999 نفر در زندان داریم!!

۶- توی همه جای دنیا آثار باستانی را از زیر آب در میارن ، توی ایران می برند زیر آب !؟

۷- در ایران دانشجوها توی کتابخانه آشنا می شن ، توی پارک درس می خونن، سر کلاس می خوابن!؟!

۸- اینجا همه خودشان را فوق العاده جدی می دانند اما همه همدیگر را مسخره می کنند

۹- زندگی هرکس تا آن اندازه خصوصی است که استعداد فضولی مردم به آن نتواند نفوذ یابد!؟

+نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت6:42توسط رسول | |

اینبار با یک سری عکس جالب و دیدنی در خدمتتون هستم .

نظر یادتون نره.

 برای اینکه حجم صفحه اول بالا نره باقی عکسها رو توی ادامه مطلب گذاشتم .

حتما ببینید چون واقعا زیبا هستن.

 


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت16:28توسط رسول | |

What Is ZEDEHAL!?
ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری کانکت نشی!
ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره!
ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو!
ضدحال يعنی روز تولدت
دوست پسرت
جلوی دوستات فقط يه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی!
ضدحال يعنی
دوست دخترت رو
بيرون با يه پسر ديگه ببينن!
ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه!
ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!
ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن!
ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه !
ضدحال يعنی با.۹.۷۵ افتادن!
ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد!
ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵!
ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰
ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق!
ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن!
ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان بياد تو!
ضدحال يعنی
هیستوری
پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه!
ضدحال يعنی نفر ۱۱کنکور شدن!
ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف!
ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس!
ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند!
ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه!
ضدحال يعنی پژو
آردی
!
ضدحال يعنی فیلم ژاپنی!
.ضدحال يعنی
کالر آی دی
داشتن!
ضدحال یعنی عشق یه طرفه!
ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰!
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه!
ضدحال یعنی با
دوست دخترت بری کافی
شاپ دخترخالتو ببینی!
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!
 
 
 
حالا نظر شما چیه؟

+نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت2:56توسط رسول | |

سلام.

نه اشتباه نکنید من رسول نیستم.

همونطور که حتما در جریان بودید رسول برای ادامه تحصیل به خارج رفت .

من پسر دایی رسول هستم. کوچیک همتون صالح.

در اصل این وبلاگ هم به دست من باز شد و اگر به قسمت نویسندگان توجه کرده باشید اسم من هم

هست و قرار بود من و رسول جان با هم این وبلاگ رو بچرخونیم . اما به دلیل سنگینی کار و مطلب

در وبلاگ خودم نمیتونستم بیام و به رسول کمک کنم .

اما حالا که رسول جان رفته برای جلوگیری از مسدود شدن این وبلاگ من مدیریت اونو به عهده میگیرم .

هر چند محدوده فعالیت من بیشتر موزیک هست ولی سعی میکنم این وبلاگ رو همونطور که رسول

اداره میکرده اداره کنم .

یعنی با شعر و عکس و هرز گاهی طنز.

دوستانی هم که خواستار دانلود اهنگ هستن  و تا حالا با وبلاگ من اشنایی نداشتن میتونن با

استفاده از لینک زیر به وبلاگ من بیان. خوشحال میشم .

شکارگاه دل یا همون شکارگاه 1 یا دانلود تک اهنگها

در ضمن خواستار راهنمایی از شما دوستان هستم تا بتونم این وبلاگ رو اونطور که شما میخواین

اداره کنم.

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت1:53توسط رسول | |

سلام به همه دوستان

این آخرین آپ من هستش البته کار من نیست کار پسر داییم .

با اونکه دلم نمییاد ولی دیگه باید برم.

خداحافظ

پ

 

ا

 

ی

 

ا

 

ن

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت2:38توسط رسول | |

نمی خوام ببینمت                       MP3                            OGG

بی تو می میرم                          MP3                            OGG

تو چه می دونی                        
MP3                            OGG

عشق همینه                             
MP3                            OGG

کی فکر می کرد                        
MP3                            OGG

تقدیر                                    
MP3                            OGG

مرد تنها                                 
MP3                            OGG

دلت نمی دونم کجاست                  
MP3                            OGG

آقا بی تو                                 
MP3                            OGG
 
وصیت                                    
MP3                            OGG

بی تو می میرم 2                       
MP3                            OGG

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت2:25توسط رسول | |

چشمهای خیس من این چشمه های غم دیونه تواند,

ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو

,حرفی بزن گلم من کم تحملم,با گریه های تو روزهای شادمواز یاد میبرم

,ولی چه فایده,میترسم عاقبت از یاد تو برم

,کم گریه کن گلم من کم تحملم

,تنها ترین من تنها نزار منو تنها سفر نکن این دل ششکسته از یاد رفترو دیونه تر نکن

,با من بمون گلم من کم تحملم

,این چشمهای خیس این چشمه های غم با گریه زیاد با خنده های کم

,انگار تا ابد با این بهونه هاجای من و تو دیونه خونه هاست

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت19:3توسط رسول | |

چه بهتر که شرح عشق به زبان نیاید, چه خوب تر که راز محبت, محو و مبهم باشد... دنیا را باید در مهتاب دید تا قابل زندگی بشود. وای اگر دوستیِ دوستان را بخواهی زیر آفتاب بشکافی, یا اگر بخواهی در عشق, حد فداکاری را بدانی! بیچاره آن که بخواهد بد و خوب و اوّل و آخِر زندگی را روشن ببیند! در بزمِ شب, اگر مهتاب نباشد, چراغ را بپوشان؛ در عیشِ روز, پرده را بکش تا خرده را نبینی, اما اگر بخواهی دایم در خاطر, خوش باشی, شب و روز دردلت مهتاب بیفروز...

با معشوق در مهتاب زندگی کن و عیب ها را مبین

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت4:3توسط رسول | |

 

عشق نمی پرسه که تو کی هستی، فقط میگه: تو مال من هستی

عشق نمی پرسه اهل کجایی، فقط میگه: تو قلب من هستی

عشق نمی پرسه تو چی کار میکنی، فقط میگه: باعث میشی قلب من به تپش بیفته

عشق نمی پرسه چرا دور هستی، فقط میگه: همیشه با من هستی

عشق نمی پرسه دوستم داری ، فقط میگه: دوستت دارم

 

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت1:50توسط رسول | |

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه

www.hamtaraneh.com

+نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت6:47توسط رسول | |

Click for Full Size View

+نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت6:26توسط رسول | |

 

امشب که فضا پر است از بوی حسین

                                 عطــر گــل ســرخ آید از سـوی حسـیــــن

ای فــطــرس پـر سوختـه احـرام بـبـنــد

                                 از بــهـر طــواف کــعـبــه روی حــســیـن

                    فرا رسیدن اربعین حسینی تسلیت باد


                توی این پست چند تا عکس از حرم آقا گذاشتم


                                    اینم چند تا تم با موضوع اربعین


                                        دانلود کتاب سوگنامه کربلا

 

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت2:48توسط رسول | |

دوست داشتن از عشق بر تر است ، عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سری نا بینایی.اما دوست داشتن پیوند خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از عشق غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زندبی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جایک روح ارتفاع دارد دروست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.

عشق، در هر رنگی و هر سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد. چنان که شوپنهاور می گوید:”شما بیست سال بر سن معشوق تان بیفزایید، آنگاه تاثیر مستقیم آن را بر روی احساس تان مطالعه کنید.”

اما دوست داشتن چنان در روح غرق است گیج و جذب زیبایی های روح که زیبایی های محسوس را به گونه ای دیگر می بیند. عشق طوفانی و متلاطم است، اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقارو سر شار از نجابت.

عشق با دروی و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامید ضعیف می شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد.اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است. دنیایش دنیای دیگری است.

عشق جوششی یک جانبه است و به معشوق نمی اندیشد که کیست؟ یک خود جوشی ذاتی است برای همین همشه اشتباه می کند . اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند و از این رو است که همیشه پس از آشنای پدید می آید.

عشق، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن” و ” اندیشیدن” نیست. اما دوست داشتن، در اوج معراجش، از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله ی بلند اشراق می برد.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در “دوست” می بیند و می یابد.

عشق یک بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن . عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد .

عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا از یقین است و شک ناپذیر.

عشق اگر پای عاشق در میان نباشد، نیست. اما در دوست داشتن جز دوست داشتن سومی وجود ندارد . عشق به سرعت به کینه و انتقام بدل می شود و آن هنگامی است که عاشق خود را در میانه نمی بیند، اما از دوست داشتن به آن سو راهی نیست . و هر گاه آن که “دوست داشتن” را خوب می داند . خوب احساس می کند. خود را در میانه نمی بیند و به سرعت به سادگی، به قداکاری و ایثار ی شگفت و بزرگ و با شکوه تبدیل می شود……

آری باشی و زندگی کنی … که دوست داشتن ار عشق بر تر است.

هبوط در کویر آثار دکتر شریعتی


وقتي نميتوني فرياد بزني، ناله نکن!!

                            خاموش باش!!.

                                     قرن ها ناليدن به کجا انجاميد؟؟

                                                         تو محکومي به زندگي کردنی

                                    

                         تا شاهد مرگ آرزوهاي خودت باشي........

دکتر شریعتی


     اما چه رنجي است!!

              لذت ها را تنها بردن

               و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن!!!

                         و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن در بهشت!

                                         تنها بودن سخت تر از كوير است

                                              ( دكتر علي شريعتی)

+نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت8:5توسط رسول | |

http://tinypic.com/b8tqqh

ديدي اي غمگين تر از من
 بعد از آن دير آشنايي
آمدي خواندي برايم
 قصه ي تلخ جدايي
مانده ام سر در گريبان
 بي تو در شب هاي غمگين
 بي تو باشد همدم من
 ياد پيمان هاي ديرين
 آن گل سرخي كه دادي
 در سكوت خانه پژمرد
 آتش عشق و محبت
 در خزان سينه افسرد
 اكنون نشسته در نگاهم
 تصوير پر غرور چشمت
 يك دم نمي رود از يادم
 چشمه هاي پر نور چشمت
 آن گل سرخي كه دادي
 در سكوت خانه پژمرد

+نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت0:29توسط رسول | |

               

 

گوش بسپار به صدای من

نگاه کن به چشم های من

باور کن عشق مرا

تکرار کن دوستت دارم را

بگیر دستهای سرد مرا

پناه بده با آغوش گرمت مرا

فکر کن به رویاهای من

  تو  نیز در آن پیدایی

به فاصله ها بنگر

ناتوان شدند از جدایی یادت

تنهایی را دوست بدار

چون هر دویمان تنهاییم مثل هم

بیا برای عشقمان دعا کنیم

تا جاودانه حکم فرما باشد بین ما

+نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت0:25توسط رسول | |

توی این آپ میخواستم فقط از غم بگم ولی این عکسا نذاشت.......

www.3jokes.com - Nice Pictures!

 

www.3jokes.com - Nice Pictures!

 

www.3jokes.com - Nice Pictures!

www.3jokes.com - Nice Pictures!

 

www.3jokes.com - Nice Pictures!

www.3jokes.com - Nice Pictures!

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت4:58توسط رسول | |

لیلی...

خدا گفت: زمين سردش است چه کسي مي تواند زمين را گرم کند ؟
ليلي گفت: من
خدا شعله اي به او داد ، ليلي شعله را توي سينه اش گذاشت ، سينه اش آتش گرفت ، خدا لبخند زد ، ليلي هم . ..
خدا گفت: شعله را خرج کن ، زمينم را به آتش بکش ، ليلي خودش را به آتش کشيد ، خدا سوختنش را تماشا مي کرد ، ليلي گر، مي گرفت ، خدا حظ مي کرد .
ليلي مي ترسيد ، مي ترسيد آتش اش تمام شود ، ليلي چيزي از خدا خواست ، خدا اجابت کرد .
مجنون رسيد ، مجنون هيزم آتش ليلي شد ، آتش زبانه کشيد ، آتش ماند زمين خدا گرم شد .
خدا گفت: اگر ليلي نبود زمين من هميشه سردش بود

 

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت4:13توسط رسول | |

اي كاش...

ای کاش همه ی آدمها دلتنگی ها شونو توی اشکاشون جا میدادن. اون طوری که دل هیچ چیزی نمی شد... کاشکی دلتنگی وجود نداشت  کاشکی فاصله ها می مردن ... کاشکی اصلاْ کلمه ای بعنوان فاصله وجود نداشت... کاشکی تو دلامون فاصله و جدایی و درد و غم و.. معنی نداشت... ای کاش صبر کردن ثمری داشت ... ای کاش وقتی از صبح تا شب چشم انتظار می موندی و منتظر... ای کاش وقتی فقط پی امید نفس می کشی و زندگی می کنی درکت می کردند... کاشکی آسمون دلامون مثل آسمون بالای سرمون آبی بود ... و ای کاش کنارم بودی

 

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت4:12توسط رسول | |

این چندتا عکس با موضوع غم

 

 بقیه عکسها در ادامه مطلب........


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت3:48توسط رسول | |

گلدانی شکست . . . . . !!!

مادرم گفت : " حیف شد "

پدرم  گفت :  " گرون بود "

خواهرم گفت : " قشنگ بود "

برادرم گفت : " مال من بود"

و مادر بزرگم گفت : " خاطره داشتم "

ولی . . . . .  . .

 

 ولی وقتی گلدون دل من شکست هیچکس نه تنها ذره ای" آخ " نگفت که " آهی" هم نكشید !!!

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت3:10توسط رسول | |

دختر کوچولوئی به اتاق کار پدرش رفت و با پیدا کردن چند برگ کاغذ رنگی مشغول قیچی کردن آنها شد.پدر سر رسید و ... او را تنبیه کرد.

چند روز بعد دختر در حالی که جعبه ای در دست داشت پیش پدر آمد و آن را تقدیم پدرش کرد و گفت:((پدر جان این هدیه ی من است برای تشکر از زحمات شما!))پدر جعبه را باز کرد.داخل جعبه خالی بود.خشم پدر دوباره زبانه کشید و دختر را سرزنش کرد که چرا او را دست انداخته است؟پدر عصبانی جعبه را به گوشه ای پرت کرد.

دخترک در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود گفت:((پدر جان!این جعبه که خالی نیست.من جعبه را پر از بوسه کرده بودم و آن را به شما هدیه دادم.

 

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت3:6توسط رسول | |

حقیقتا این عکسا خیلی قشنگ!دلم نیمد براتون نزارم

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت0:22توسط رسول | |

 

بنام خدایی که عشق رو آفرید.

من امشب با خودم خیلی فکر کردم که عشق چیه؟

بعضی ها میگن یعنی علاقه شدید قلبی.

بعضی ها میگن حسی هستش که از درون قلب سرچشمه می گیره؟

اما باز این سوال برام پیش میاد که از کجای قلب؟

مگه قلب 1 تکه گوشت بیشتره؟

مگه قلب نه اینکه فقط کار گردش خون رو انجام میده؟

مگه قلب نه اینکه ... بگذریم.

بعضی ها هم میگن عشق از دل سرچشمه می گیره.

اما بازم 1 سوال ؟ این دل کجاست؟؟؟

ولی من فکر میکنم عشق از چشم نشات می گیره.

فرد با دیدنه که عاشق میشه.

تا وقتی که چشم هم نباشه عشق تعطیله...

http://www.dadashreza.coo.ir/ 

وقتی بهت فکر می کنم تصویر چهره ای مهربون با چشمانی دوست داشتنی یادم میاد که همیشه و همیشه به یادش می نشینم...

دلم می خواست عاشقت باشم...

دلم می خواست یه عشق بی پایان به پات بریزم...

یه عشق جدایی ناپذیر...

دلم می خواست تا ابد پا به پات بیام...

اما نذاشتی بهت رسم...

میگی نگو عاشقم...

میگی نگو...

میگم باشه نمیگم...

و من باز هم ته دلم میگم تا ابد عاشقم...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت0:19توسط رسول | |

                            Happy Valentine's Day

 

حتما دوستانی هستند که خاطرات تلخ و شیرینی از ولنتاين دارند و یا شاید دوست داشته باشند در رابطه با ولنتاين بدانند پس بخوانید از زبان خود ولنتاين تاریخ این روز را :

سلام به همه شما رهروان عشق و پاکی. اسم من ولنتاين است. من از دوران‌‌ بسیار دور می‌آیم، زمانی که کلادیوس مستبد بر روم حکمرانی می‌کرد. در آن زمان مردم روم از امپراطور ناراضی بودند و این نارضایتی شامل حال من نیز می‌شد. کلادیوس می‌خواست ارتشی بزرگ ایجاد کند و از مردان رومی خواست تا خودشان داوطلبانه به این ارتش بپیوندند. بسیاری از مردان خواهان شرکت در جنگ نبودند. آنها نمی‌خواستند همسر و خانواده‌شان را ترک کنند. این موضوع خشم کلادیوس را برانگیخت و با خود اندیشید که اگر مردها ازدواج نکنند به ارتش خواهند پیوست. پس تصمیم گرفت که از این به بعد به هیچ کس اجازه ازدواج داده نشود. جوانان با خود می‌اندیشیدند که این تصمیم امپراطور بسیار وحشیانه است و من نیز با آنها هم عقیده بودم و تصمیم گرفتم از این قانون پیروی نکنم.

راستی یادم رفت به شما بگویم که من چه کاره بودم. من از همان کودکی عاشق خدا بودم و به همین منظور به‌عنوان کشیش او را خدمت می‌کردم. من جوانان را نیز خیلی دوست داشتم و می‌دانستم که طبق کلام خدا ازدواج امر مقدسی است و خدا از همان ابتدای خلقت برای آدم همسری برگزید تا او تنها نباشد و بارور و کثیر شوند. همچنین در عهد جدید نیز پولس کلیسا را عروس مسیح معرفی می‌کند و این نیز تأیید دیگری است بر مقدس بودن این امر. به همین منظور یکی از لذت‌بخش‌ترین خدمات من مراسم عقد جوانان بود. حتی پس از تصمیم کلادیوس نیز مخفیانه به کار خود ادامه دادم. اما یک روز هنگام اجرای مراسم عقد سربازان امپراطور به کلیسا داخل شده و مرا دستگیر کرده و به زندان انداختند. مجازات تعیین شده مرگ بود.

من سعی می‌کردم شاد باشم. می‌دانستم آنچه که انجام می‌دادم درست است و هدف من جلال دادن خداست و مطمئناً مرگ من نیز او را جلال خواهد ‌داد. همین امر باعث شد که جوانان بسیاری به ملاقات من بیایند. آنها از پنجرۀ سلولم گل و نوشته‌هایی به درون می‌انداختند. آنها می‌خواستند از این طریق به من بفهمانند که آنها نیز به عشق ایمان دارند.

 
 

یکی از آن جوانان دختر زندانبان بود. پدرِ او اجازه داده بود که هر از گاهی به ‌دیدن من بیاید. بعضی اوقات ساعت‌ها می‌نشستیم و با هم صحبت می‌کردیم. او به من کمک می‌کرد تا روحیۀ قوی داشته باشم. او معتقد بود که من کار درستی انجام داده‌ام و باید راهم را ادامه دهم. روزی که مرا برای اعدام می‌بردند برای دوستم نوشته‌ای فرستادم و با جمله  "با عشق، از طرف ولنتاين" نامۀ خودم را خاتمه دادم.

من در ۱۴ فوریه سال ۲۶۹ بعد از میلاد مسیح به نزد محبوب ابدی خود رفتم. هر ساله در چنین روزی مردم به ‌یاد می‌آورند که چگونه کلادیوس سعی می‌کرد در برابر عشق مقاومت کند. ولی مردم می‌دانند که +محبت مثل موت زور‌آور است و غیرت مثل هاویه ستم ‌کش می‌باشد. شعله‌هایش شعله‌های آتش و لهیب بیهوده است. آبهای بسیار محبت را خاموش نتواند کرد و سیل‌ها آن را نتواند فرو نشانید.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت0:14توسط رسول | |

Greeting Cards

 

 

 

بقیه عکسها در ادامه مطلب.......


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت0:0توسط رسول | |

* ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25  بهمن  جشن گرفته ميشود.

* سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد:

1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده: از آنجـايـي كـه قـلب مركز
احساسات عميق،اصيل و پر شور است. قلب تير خورده آسيب پذيري
عشق را نشان ميدهد. هنگامي كه شما از سوي معشوق خود طرد
ميشود. قلب تير خورده نشانه پيوند و اتحاد زن و مرد نيز ميباشد.


2- كيوپيد
(CUPID)
: كـه به شـكل يك كودك برهنه، فربه و
بالدار ترسيم ميگردد. اين كودك شيطان با لبخندي موذيانه
تـيـر و كمان نيز با خود حمل ميكند. چنانچه يكي از تيرهاي
اين كودك به قلب فردي اصابت كند وي فورا عاشق ميشود.
كـيوپيد در واقع پسر ونوس الهه عشق و زيبايي در افسانه
هاي روم باستان  مي بـاشد. معني لغوي آن "آرزو " است.
كوپيد برخي اوقات آمور
(AMOR) نيز ناميده ميگردد. همتاي
كوپيد در افسانه هاي يوناني اروس (
(EROS نام دارد.


3- كبوتر،قمري و مرغ عشق:
اين پرندگان
نماد وفاداري، پاكي و معصوميت هستند.

 

 

4- گل رز: گل سرخ شهبانوي گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و
گذشت.




5- تور:
جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـكـيـل
ميـداده است. در زمــانهاي ديرين رسم برآن بوده كه هرگاه
دسـتـمال خـانمـي به زميــن مي افتاد مردي كه متوجه آن
ميشده بلافاصله آن را از زمين برداشته و به  زن ميداد.








6- گره هاي عشق: از يك سري حلقه هاي در هم تنيده و بافته
شـده تشكـيـل يـــافته اند. اين حلقه ها آغاز و پاياني ندارند و نماد
عشق جاوداني و پايدار است.




7- علامت"
X":اين علامت به معني بوسه در كارت هاي تبريك و نامه هاي روز ولنتاين است.

8- روبان قرمز: اين رسم به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها
هنـگـاميكه عـازم جنـگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت
كرده و آن را به يادگار با خود ميبردند.

 

* ساليانه بيش از يك ميليارد كارت تبريك ولنتاين در سراسر جهان رد و بدل ميگردد كه 85 درصد آنها توسط زنان خريداري ميشود.

* ساليانه 50 ميليون گل رز و ميليونها جعبه شكلات در سالروز ولنتاين هديه داده ميشود كه اغلب آنها را مردان خريداري ميكنند.

* هداياي روز ولنتاين شامل: گل رز و يا دسته گل كوچك، شكلات، كارت تبريك ولنتاين، عروسك، شمع، يك نامه عاشقانه، يك قطعه شعر عاشقانه و يا هديه كوچك

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت23:37توسط رسول | |

این فال و برای دل خودم گرفتم ولی چون دیدم قشنگه گفتم برای شما هم بزارمش

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت4:5توسط رسول | |

شهادت زهرای سه ساله بی بی رقیه (س) تسلیت باد

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت3:9توسط رسول | |

 

روزگاري در جزيره اي دور افتاده تمام احساسها در كنار هم به خوبي و خوشي زندگي مي كردند خوشبختي. پولداري. عشق. دانائي. صبر.غم. ترس.......هر كدام به روش خويش مي زيستند .تا اينكه يك روز دانائي به همه گفت: هر چه زودتر اين جزيره را ترك كنيد زيرا به زودي آب اين جزيره را خواهد گرفت اگر بمانيد غرق مي شويد.

تمام احساسها با دستپاچگي قايقهاي خود را از انبارهاي خانه هاي خود بيرون آوردند وتعميرش كردند.

همه چيز از يك طوفان بزرگ شروع شدوهوا به قدري خراب شد كه همه به سرعت سوار قايقها شدندوپارو زنان جزيره را ترك كردند.

در اين ميان عشق هم سوار قايقش بود اما به هنگام دور شدن از جزيره متوجه حيوانات جزيره شد

كه همگي به كنار جزيره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودندو نمي گذاشتند كه او سوار بر قايقش شود.

عشق به سرعت برگشت و قايقش را به همه حيوانات و وحشت زنداني شده سپرد.

آنها همگي سوار شدند و ديگر جائي براي عشق نماند.!!!!!!!!!

قايق رفت و عشق تنها در جزيره ماند. جزيره هر لحظه بيشتر به زير! آب ميرفت و عشق تا زير گردن در آب فرو رفته بود.

او نمي ترسيد زيرا ترس جزيره را ترك كرده بود. فرياد زد و از همه احساسها كمك خواست.

اول كسي جوابش را نداد. در همان نزديكي قايق ثروتمندي را ديد و گفت:ثروتمندي عزيز به من كمك كن.

ثروتمندي گفت: متاسفم قايقم پر از پول و شمش و طلاست و جائي براي تو نيست.

عشق رو به (غرور) كرد وگفت: مرا نجات مي دهي؟

غرور پاسخ داد: هرگز تو خيسي و مرا خيس ميكني.

عشق رو به غم كرد و گفت: اي دوست عزيز مرا نجات بده

اما غم گفت: متاسفم دوست خوبم من به قدري غمگينم كه ياراي كمك به تو را ندارم بلكه خودم احتياج به كمك دارم.

در اين حين خوشگذراني وبيكاري از كنار عشق گذشتند ولي عشق هرگز از آنها كمك نخواست.

از دور شهوت را ديد و به او گفت: آيا به من كمك ميكني؟ شهوت پاسخ داد البته كه نه!!!!!

سالها منتظر اين لحظه بودم كه تو بميري يادت هست هميشه مرا تحقير مي كردي همه مي گفتند

تو از من برتري ، از مرگت خوشحال خواهم شد.

عشق كه نمي توانست نا اميد باشد رو به سوي خداوند كردو گفت :خدايا مرا نجات بده

ناگهان صدائي از دور به گوشش رسيد كه فرياد مي زد نگران ن! باش تو را نجات خواهم داد.

عشق به قدري آب خورده بود كه نتوانست خود را روي آب نگه دارد و بيهوش شد.

پس از به هوش آمدن خود را در قايق دانائي يافت.

آفتاب در آسمان پديدارمي شد و دريا آرامتر شده بود. جزيره داشت آرام آرام از زير هجوم آب بيرون مي آمد.

و تمام احساسها امتحانشان را پس داده بودند.

عشق برخواست به دانائي سلام كرد واز او تشكر كرد.

دانائي پاسخ سلامش را داد وگفت: من شجاعتش را نداشتم كه به نجات تو بيايم شجاعت هم كه قايقش از من دور بود نمي توانست براي نجات تو بيايد.

تعجب مي كنم تو بدون من و شجاعت چطور به نجات حيوانات و وحشت رفتي؟

هميشه ميدانستم درون تو نيروئي هست كه در هيچ كدام از ما نيست. تو لايق فرماندهي تمام احساسها هستي.

عشق تشكر كرد و گفت: بايد بقيه را هم پيدا كنيم و به سمت جزيره برويم ولي قبل از رفتن مي خواهم بدانم كه چه كسي مرا نجات داد؟؟

دانائي گفت كه او زمان بود.

عشق با تعجب گفت: زمان ؟؟؟!!!

دانائي لبخندي زد وپاسخ داد: بله چون اين فقط زمان است كه مي تواند بزرگي و ارزش عشق را درك كند .

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت2:51توسط رسول | |

 

3Jokes Love (8)

 

3Jokes Love (1)

 

3Jokes 21

 

3Jokes 25

 

3Jokes 39

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت2:42توسط رسول | |

 

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت2:55توسط رسول | |

همه چیز آنگونه که می بینیم نیست

روزي روزگاري دو فرشته کوچک در سفر بودند. يک شب به منزل فردي ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپري کنند. آن خانواده بسيار بي ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپري کنند و در عوض آنها را به زيرزمين سرد و تاريکي منتقل کردند. آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخي در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا تعمير و درست کرد. فرشته کوچکتر پرسيد: چرا سوراخ ديوار را تعمير کردي؟ فرشته بزرگتر پاسخ داد: هميشه چيزهايي را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد. فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد. فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکي يک کلبه متعلق به يک زوج کشاورز رسيدند و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپري کنند. زن و مرد کشاورز که سني از آنها گذشته بود با مهرباني کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايي اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند و خودشان روي زمين سرد خوابيدند. صبح هنگام فرشته کوچک با صداي گريه مرد و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه هستند. جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود در روي زمين افتاده و مرده است. فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فرياد زد: چرا اجازه دادي چنين اتفاقي بيفتد؟ تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردي و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي به اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردي و اجازه دادي اين گاو بميرد. فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد: چيزها آنطور که به نظر مي آيند نیستند. فرشته کوچک فرياد زد: يعني چه؟ من نمي فهمم. فرشته بزرگ گفت: هنگامي که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند اقامت داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنچي وجود دارد و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنجه دارد در راه کمک استفاده نمي کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها گنج را پيدا نکنند. ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجاي زن گاو را پيشنهاد و قرباني کردم. چيزها آنطور که به نظر می آیند نیستند.


+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت2:43توسط رسول | |

موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

 

 

 

 

بـاهـات نبـودم ، برات که بودم

اگه چشمات نبودم ، نگات که بودم

، هـمه ي گـفـتـني هـام فـقط تـو بودي اگه حرفات نبودم ، صدات که بودم،

 اگه پـاهـات نبودم ، يه راه که بودم

اگه گريه نبودم ، يه آه که بودم ،

 تو خودت مثـل روز آفتابي هستي اگه خورشيد نبودم ، يه ماه که بودم ،

 مي تونستي واسه من يه چاره باشي توي آسـمـون دل !

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت2:41توسط رسول | |

پسربه دخترگفت:دوستم داري؟!اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست بره که پسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردوگفت:اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم اينه که من دوستت دارم وطاقت ديدن اشکاتوندارم...دخترسرشوپايين انداخت و گفت :ميدوني چيه؟من دوستت ندارم.من...من بدجوري عاشقت شدم.پسردستاي دخترورها کردوباقيافه اي غمگين ازدخترجداشد.دخترفريادزد:مگه دوستم نداري؟؟! چراداري ميري؟پسرجواب داد:چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت2:35توسط رسول | |

دوست داشتن به۲۱ زبان مختلف

 

01) English : I Love You

02) Persian : To ra doost daram

03) Italian : Ti amo

04) German : Ich liebe Dich

05) Turkish : Seni Seviyurum

06) French : Je t'aime

07) Greek : S'ayapo

08) Spanish : Te quiero

09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun

10) Arabic : Ana Behibak

11) Iranian : Man doosat daram

12) Japanese : Kimi o ai shiteru

13) Yugoslavian : Ya te volim

14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

15) Russian : Ya vas liubliu

16) Romanian : Te iu besc

17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak

18) Syrian/lebanese : Bhebbek

19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn

20) Swedish : Jag a"Iskar dig

21) Africans : Ek het jou li ... 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت2:32توسط رسول | |

شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم!

يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم.

 دوشنبه: همچو ليلي عاشق صحرا شدم!

سه شنبه: بي وفايي كرد و من گريان شدم.

 چهارشنبه: اسير هجران شدم.

 پنج شنبه: او رفت و من درعاشقي فنا شدم!

جمعه: بي او تنها شدم و از تنهايي مردم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت2:37توسط رسول | |

روزی دختری بود که خیلی احساس میکرد عاشقه

و دوست پسری داشت که اونو خیلی دوسش داشت

ولی دختر کور بود............. دختره میگفت اگه من چشامو داشتم تا همیشه عاشق

دوست پسرم می موندم.....

 یه روز یه نفر چشماشو به دختر هدیه میده و دختره بیناییشو بدست میاره .

میره پیش دوست پسرش  ... میبینه اون کوره ... بهش میگه : برو من دیگه تو رو

نمیخوام ....

دوست پسرش با صدای گرفته و دل شکسته میگه :  " باشه من میرم     ولی....

مواظب چشمام باش"

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت2:28توسط رسول | |

 

به دیدارم بیا هر شب

در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند

دلم تنگ است.

بیا ای روشن ...ای روشنتر از لبخند

شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها

دلم تنگ است.

بیا بنگر چه غمگین و غریبانه

در این ایوان سر پوشیده وین تالاب مالامال

دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها

و این نیلوفر ابی و این تالاب مالامال

...شب افتاده است و من تنها و تاریکم.

و درایوان من دیریست

در خوابند

پرستوها و ماهی ها و ان نیلوفر ابی

بیا ای مهربان با من!

بیا ای یاد مهتابی!

اخوان ثالث

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت2:23توسط رسول | |

مانده ام در حسرت بالا بلایی روزو شب
جان دهم از دوری دیر اشنایی روزو شب
هر سحر نام تو را با سوز دل سر داده ام
تا مگر بر تو رسد از من صدایی روزو شب
دل خوشم با خاطرات هر شب تو روزها
بی تو دارم با دل خود ماجرایی روزو شب
پیش رویم قاب عکسی از تو دارم ماه من
روز و شب با یاد تو دارم صفایی روزو شب

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت2:19توسط رسول | |

لازمه ي خوشبختي جذب کردن چيزهاي تازه نيست، بلکه حذف کردن افکار کهنه
است، افکاري که به هيچ دردي نمي خورند.

خوشبختي بر سه ستون استوار است: فراموش کردن غم هاي گذشته، فراموش نکردن عبرت هاي گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده

زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي.

ارسال توسط دوست خوبم  غزل

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت1:57توسط رسول | |