تبليغاتX
کلبه آرزوها

کلبه آرزوها

داستان کوتاه

 بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
اَلّلهُمَّ کُلِّ وَلِّيِکْ اَلْحُجَةِ بْنِ الْحَسَنْ صَلَواتُکَ عَلَيْه وَ عَلي آبائِهْ فِي هذِهِ ساعَةِ وَ فِي کُلِ ساعَةْ وَلِياً وَ حافِظا وَ قاعِداً وَ نَاصِرا وَ دَليلاً وَ عَيْنا حَتّي تُسْک‍ِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتَعَهُ فِيها طَويلا.

وقتي بهار با سپيدي شکوفه‏هايش از دريچه‏ي چشمانم سرک مي‏کشد،

موج اشکي فرو خفته، از درون سينه‏ي تنگم به ديواره‏ي دل مي‏کوبد و تو را مي‏جويد.
بهار زيباست، لطيف و دوست داشتني است،

         اما بي‏تو اي زيباترين! اي لطيف‏ترين! اي بهار جان و اي طراوت بهاران!

هيچ زيبايي، دلم را بر نمي‏انگيزد؛ که دل در فراق تو سوخته دارم و نگاه در راه تو دوخته.
                             اي بهاري‏ترين فصل‏ها!  اي سبزترين بهاران!

دور از نگاه مهربان تو، دور از عنايت رحيمانه‏ي تو و دور از سرانگشت لطف تو، خزانيم و سرد، خشکيم و عطشناک. فراق تو برف سپيد کهولت بر چهره‏مان مي‏نشاند.

 بيا که با تو بهاري شويم، بروييم و بيدار گرديم؛ که روييدن، تنها به زلال عشق تو معنا مي‏يابد و باقي روييدن‏ها، ماندن است و پژمردن.


بهار مي‏آيد، بهار سبز حقيقت، بهار پاک‏ترين دل‏هاي آسماني، بهاري‏ترين بهار تاريخ، به خداي آسمان و زمين قسم که حقيقت دارد. [1]  بهار مي‏آيد و خدا زمين مرده را باز زنده مي‏کند [2]  شايد فردا و شايد فردايي ديگر، آنچه حق است وعده‏ي خداست که بهار مي‏آيد [3] 

چه باشم وچه نباشم،بهاردرراه است 
بهار، همنفس ذوالفقار در راه است

نگاه منتظران، عاشقانه ميخواند 
که آفتاب شب انتظار در راه است

به جاده هاي کسالت،به جاده هاي تهي 
خبر دهيد که آن تکسواردرراه است

کسي که با نفس آفتابي اش دارد 
سر شکستن شبهاي تار،درراه است

کدام جمعه؟ندانسته ام،ولي پيداست 
که آن وديعه ي پروردگاردرراه است

دلم خوش است ميان شکنجه ي پاييز 
چه باشم وچه نباشم، بهاردرراه است

 

 براي آمدن بهار، براي ديدن سبزترين روز هستي، براي حس کردن زلال‏ترين وجود عالم خلقت، بايد رشته‏ي انتظار را از صميم قلب تا اوج آسمان اجابت بگشاييم.

بايد به تضرع و تمنا بخواهيم که بهار بيايد، بخواهيم که ظلمت و سرماي زمستان غيبت به سر آيد. بايد ظهور بهار را انتظار بکشيم.  

 آن قدر چشم بر آسمان تمنا بدوزيم تا نسيم حضورش را حس کنيم و در پرنيان دلپذير نگاهش، وجود را سبز ببينيم.

آنچه حق است، وعده‏ي خداست که مهدي موعود مي‏آيد و آنچه بر ماست، آراستن جان ناقابل است تا لايق درگاه دوست گردد.

گر نثار قدم يار گرامي‏نکنم 

 
گوهر جان به چه کار دگرم بازآيد
 

 

اي زنده‏ترين روح حيات! اي شاداب‏ترين بهار هستي!

چشمانمان منتظر آمدنت می مانند  ....

فرا رسیدن سالروز میلاد آخرین ذخیره هستی حضرت بقیة الله اعظم روحی فداک مبارک باد

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت15:0توسط رسول | |