تبليغاتX
کلبه آرزوها

کلبه آرزوها

داستان کوتاه

چه بهتر که شرح عشق به زبان نیاید, چه خوب تر که راز محبت, محو و مبهم باشد... دنیا را باید در مهتاب دید تا قابل زندگی بشود. وای اگر دوستیِ دوستان را بخواهی زیر آفتاب بشکافی, یا اگر بخواهی در عشق, حد فداکاری را بدانی! بیچاره آن که بخواهد بد و خوب و اوّل و آخِر زندگی را روشن ببیند! در بزمِ شب, اگر مهتاب نباشد, چراغ را بپوشان؛ در عیشِ روز, پرده را بکش تا خرده را نبینی, اما اگر بخواهی دایم در خاطر, خوش باشی, شب و روز دردلت مهتاب بیفروز...

با معشوق در مهتاب زندگی کن و عیب ها را مبین

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت4:3توسط رسول | |